غرور نذاشت بهت بگم دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم
تنهای عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو
سموزنده افت غرور از حالا تا همیشه مو
اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو در خیال من بودی
کاش که میون من تو تو اون روزا حصار نبود
هیچی مییو نمون به جزء دلای بی قرار نبود
انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی
یه خلوت ساکت وسرد انگار اسیرمون شده
نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده
تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینو آدیوونته
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 11:14 توسط ساربان& شرین
|
